پيغام مدير : سخته بخوای همه ی دردهاتو توی چند تا جمله خلاصه کنیهمه ی دردهاتو شکل حرف دربیاری,حرفا رو شکل کلمه...کلمه پیدا کردن برای گفتن بغضت سخته...زندونی کردن این همه فکر توی چاردیواری مغزت سختهمجبورم بنویسم...این جابرای دفن کردن حرفام,دردام,بغضم...فقط به خاطر اینکه خفه نشم...من بازم دلم گرفته
--------------------كد لينك ما :
براي دريافت جديد ترين عکسها و فيلمها و همچنين جديد ترين موزيک ها اينجا عضو شويد :
قالب وبلاگ | آموزش همه چيز از گرافيک ا فغانستان سیاسی اجتماعی نامه و متنهای عاشقانه جذاب وبلاگ اقای نگارش کیمیای ناب اطلا عات در مذهب شیعه ادم بودن یا نبودن شبهای پیشاور مرد سینمای افغانستان فیلتر شکن پیغامها دوستان دست نوشته های یک دل شکسته کانون محبت .شعر و ادب ويلاي عشق عشقانه ها مهر اسموني بپيچون سرگرمی غلام احمد احمدی (نفسی عمیق تهران) دختران هزاره بهار بی برگ کی میاد ستاره چینی؟ سودای عشق دنیای معلومات آزادی حق همه است باران بهاري وبلاگ حقوقي قالب هاي حرفه اي براي شما سرگرمي : تفريح : خنده جووني آنلاين
قالب های توپ برای شما وبلاگ دوست خوبم حارث جان از كاپيسا خانه ی خلوت دل باز تو را می طلبد سیاسی و اجتماعی عاشقانه عا شقانه های من دختر افغان دست نوشته های یک دل شکسته عکس های دیدنی لینک سایتهای افغانستان افغانستان قلب اسیا عکسهاي داغ از ... واي (5263)آرشيو لينكدوني
علی امینی
تقدیر.............................................
بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
سلام دوستان عزیز و گرامی مقدم شما را به وبلاگ عاشقانه ها گرامی میداریم..... نقطه نظرات پیشنهادی و انتقادی شما در مورد این وبلاگ برای بهترشدن این وبلاگ کمک خواهد بود..... امید وارم از بودن دراین وبلاگ لذت ببرید و چشم به راه آمدن دوباره و نظرات شما هستم اخبار افغانستان آمار
طراحي شده توسط علي کورشفر www.2Temp.com www.TakTemp.com
جواب سوال ( )
سلام
با تشکر از دوستانی که از این وبلاگ دیدن می کنند و نظر میدهند
در جواب سوال یکی از دوستان عزیزی که در قسمت نظرات گذاشته بودند عرض کنم که من در رشته مهندسی عمران با گرایش عمران می خونم .
منتظر نظر های گرم شما هستم
لينك ثابت
( )
خواب دیدم تو آسمون پیدا شدی
رنگ مهتاب توی خواب ما شدی
بی هوا مثل شهاب تو آسمون
برق چشمات زده و رسوا شدی
هفت ستاره قرض دادم به آسمون
تا برام از تو بیارن یه نشون
ناامیدم از زمین و بعد از این
بستم امید دلم به آسمون
یه ستاره واسه بختم که پی عشق تو رفتم
یه ستاره واسه ی دل که تو بردی . شده مشکل
یه ستاره واسه آشتی. دیگه برگرد منو کشتی
یه ستاره واسه خنده. نرخ شادی مگه چنده؟
یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه
یه ستاره پر امید. واسه هر کس که تو رو دید
یه ستاره پر رویا که قشنگ با تو دنیا
من همه دار و ندارم پیش تو ارزونیه
تو کدوم مرام و مذهب عشق به این گرونیه؟
هفت ستاره ی دلم تو آسمون.گروی یه عشق آسمونیه
ماه خبر آورده از اون بالاها
هفت شبانه روز که مهمونیه
آسمونم شده عاشق تو
به خیالش به همین آسونیه
نکن از خواب منو بیدار
تا به وقت خوش دیدار
تو کوچه باغهای شمرون
زیر سایه ی سپیدار.........
مسافر ( )
نه در شهر دگر خبري نيست...
شهر من، شهر تنهايي هايم دگر مرا نمي خواهد!
از اين شهر بيرون خواهم رفت ...
به چه در؟ به چه دروازه؟ به چه شهر؟
خود نيز نميدانم...؟
امه ميدانم که باید بروم .ميروم اما نمي پرسم زخويش به كجا؟ به چرا؟ به چه سزا؟
ميروم جايي را پيدا خواهم كرد...
جايي براي زندگي...!؟جایی را برای بودن و جایی برای ادامه...
شهر من شهري شلوغ از تنهايي بود...
آه اي شهر تنهايي هايم كه سهم من از داشتن تو جز اشك و دلتنگي نبود .
خداحافظ من رفتم...
رفتم سر به جاده ايي خلوت وبي انتها كشيده ام...
جاده ايي كه توان ديدن آنسويش نيست.
جاده ايي دور افتاده...جاده ايي تنهاي تنها...مثل خودم...
رفتم...
همسفر من تنها چمداني است كه تمامي زندگاني من است...
چمداني پر از سوال؟پر از تنهايي...پر از سكوت...پر از ابهام...
...و پر از ورق پاره هاي است كه دلتنگي شبهاي تنهايي من است...
كه خاطراتم هستند واشكهايم...
اشكهايي كه از اين پس تمامي زندگي من است...!؟
راهي بسيار رفته ام اما هنوز چراغهاي شهرم مرا فرياد مي كشند...
خدا حافظ... .
شايد امشب به يادت بيايم ( )
شاید امشب به یادت بیایم
با بالهای خیال و کفشهایی از جنس امیدهای وارونه
از آسمان میآیم
از راه کهشانهای پروانه ای
با حضور دلگرم کننده ی ستاره های دیوانه
آری همان
ستاره های دنباله دار منظومه ای
حتی اگر درها راببندی
دیوارها را بلند تر کنی
امشب با یادت خواهم آمد
میدانم که همیشه
فراموش میکنی پنجره ها ی خیالت را به روی من ببندی
به نیمکتش نگاه میکنم ، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدر موهای طلاییشو
دوست دارم
، برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست دارم مال
من باشه
، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ...روم نشد !
جشن فارغ التحصیلیه ،
میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام تکون تکون میده ، بهم میگه : تو بهترین
دوست
منی . سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش
بگم
دوستش دارم ولی...روم نشد !
پدرشو از دست داده ، دیگه تنهای تنهاست ، تو کلیسا بغلم میکنه ، میگه :
حالا دیگه
فقط تو رو دارم . گونه ام رو میبوسه ، اشک هاش صورتمو خیس میکنه ،
میخواستم
همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نشد.
نصفه شبه ، بهم زنگ میزنه ، داره گریه میکنه ... میگه پسره تنهاش
گذاشته ،
میخواد برم پیشش ، میرم خونه اش ، سرشو میذاره رو شونه ام و گریه
میکنه ،
میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ... روم نشد .
رو صندلی کلیسا خشک شدم ، دارم یخ میزنم ، من دوستش داشتم و اون
حالا داره
ازدواج میکنه ، دلم میخواست همونجا داد بزنم که دوستش دارم ولی...
روم نشد .
امشب هوا بارونیه ، بازم تو کلیسام... ولی اینبار همه ساکتن ، به تابوتش
خیره شدم
، هیچی نمیگفتم ، دفتر خاطراتش هنوز تو دستمه ، دفتر خاطراتی که از
توی
اتاقش
پیدا کرده بودم ، توش نوشته بود : بارها خواستم بهش بگم دوستش دارم
ولی...
روم
نمیشه ، کاش اون یه روز بهم بگه دوستم داره...
آدمی دو قلب دارد ! ( )
قلبی كه از بودن آن با خبر است و قلبی كه از حظورش بی خبر.قلبی كه از آن با خبر است همان قلبی ست كه در سینه می تپدهمان كه گاهی می شكندگاهی می گیرد و گاهی می سوزدگاهی سنگ می شود و سخت و سیاهو گاهی هم از دست می رود...با این دل است كه عاشق می شویمبا این دل است كه دعا می كنیمبا همین دل است كه نفرین می كنیمو گاهی وقت ها هم كینه می ورزیم...اما قلب دیگری هم هست.قلبی كه از بودنش بی خبریم.این قلب اما در سینه جا نمی شودو به جای اینكه بتپد.....می وزد و می بارد و می گردد و می تابداین قلب نه می شكند نه میسوزد و نه می گیردسیاه و سنگ هم نمی شوداز دست هم نمی رودزلال است و جاریمثل رود و نسیمو آنقدر سبك است كه هیچ وقت هیچ جا نمی ماندبالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملكوت می رقصداین همان قلب است كه وقتی تو نفرین می كنی او دعا می كندوقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزدوقتی تو می رنجی او می بخشد...این قلب كار خودش را می كندنه به احساست كاری دارد نه به تعلقتنه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهیو آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اندبه خاطر قلب دیگرشانبه خاطر قلبی كه از بودنش بی خبرند .
((خدا رو چه دیدی)) ( )
((خدا رو چه دیدی))
خدا رو چه دیدی شاید با تو باشم
شاید با نگاهت ازاین غم رها شم
خدا رو چه دیدی شاید غصه رد شد
دلم راه و رسم این عشقو بلد شد
هنوز بیقرارم به یاد نگاهـت
نشستم تو بارون بازم چش براهت
تو ترسی نداری از عشق و جدایی
میخوای پر بگیری به سمت رهـایی
برای تو موندن دلیلــی نداره
واست حرف رفتن شده راه چاره
خدا رو چه دیدی تو شاید بـمونی
شاید غصه هامو تو چشمام بخونی
خدا رو چه دیدی شاید دل سپردی
شاید عشقمونو تو از یاد نبردی....
به پندار تو: ( )
به پندار تو:
جهانم زيباست!
جامه ام ديباست!
ديده ام بيناست!
زيانم گوياست!
قفسم طلاست!
به اين ارزد كه دلم تنهاست؟
اگر خدا آرزويي در دلت انداخت بدانكه توانايي رسيدن به آن را در تو ديده است. "
دوست دارم آفتاب را به خاطر عظمت روحش که شب هنگام نا پدید میشود تا ماه فراموش کند حقیقت تلخی را که از او نور می گیرد... "
هر انسانی دو نفر است.یکی بیــدار است در تاریکی دیگری خواب است در روشنایی "
" تنها حقیقت است که زنده می ماند و هیچ کس با دروغ گفتن به جایی نمی رسد.انسان های سفله و فرو مایه همچون چاه کنانی هستند که خود در ته چاه نادانی خویش گرفتار آیند. "
کاش میشد عشق را تفسیر کرد
خواب چشمان تو را تعبیر کرد
کاش می شد همچو گلها ساده بود
سادگی را با تو عالم گیر کرد
کاش میشد در خراب آباد دل
خانه احساس را تعمیر کرد
کاش میشد در حریم سینه ها
عشق را با وسعتش تکثیر کرد
مطالب جالب ( )
" نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره اب میشود/چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست افتاب میشود/نگاه کن تمام هستی ام خراب میشود....برای او که ارزو میکردم خواننده شعرم باشد....راستی شعر مرا میخواند؟ "
سوختم، باران بزن شاید تو خاموشیم کنی شاید امشب ، سوزش این زخمها را کم کنی آه باران ، من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران ، بزن، شاید تو خاموشم کنی "
يادمان باشد : از چشمه ، درس خروش بگيريم و از آسمان ، درس پاک زيستن، يادمان باشد : جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهيم ، یادمان باشد : حرفي نزنيم که دلي بلرزد و خطي ننويسيم که کسي را آزار دهد ، يادمان باشد : بايد در برابر فرياد هایی از نادانی سکوت کنيم و براي سياهي ها نور بپاشيم يادمان باشد سنگ خيلي تنهاست، بايد با او هم لطيف رفتار کنيم مبادا دل تنگش بشکند ، و يادمان باشد هيچگاه از راستي نترسيم "
شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن شب وروز در چشمان من است به چشمهایم نگاه کن پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلماتت فرو خواهد رفت .
به جز حضور تو هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگرفته ام حتی عشق را "
خدا نكرده اگر دلبرم نظر نكند حديث عشق به دل ذره اى اثر نكند اگركه او پسندد به سينه درمان را خدا گواست اگر نسخه اى اثر نكند دلى كه از اثر معصيت سيه گشته به جز نگاه ولايت بر او اثر نكند تمام ترسم از اين است كه صبح يك جمعه گه ظهور كه آيد مرا خبر نكند اگر كه سايه رحمت كشد از اين سرما ز كوچه دل ما لحظه اى گذر نكند منم كه بى نظرش سر شكسته مى گردم و گر نه دلبر من ذره اى ضرر نكند دلا ز دلبر خود خوب پاسداى كن كه گر صفاى تو باشد دگر سفر نكند كسى كه درد سرش را نخواست عاشق نيست كسى كه اهل بلا نيست ترك سر نكند
امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم.
دست خود داغ کردم که دگر عاشق نشوم تو چرا میایی و داغ بر دل من می گذاری که فقط داغ تو بر دل داشته باشم "
این که مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهیِ کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تُنگ آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس. اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟! آدم ها ماهی ها را در تُنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه. اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است. هیچکس نمی تواند نهنگی را در تُنگی نگه دارد؛ تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم قانع. این ماهی کوچک، اما بزرگ خواهد شد و این تُنگ، تَنگ خواهد شد و این آب ته خواهد کشید. تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تُنگ سینه به اقیانوس. کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی. کاش� بگذریم� دریا و اقیانوس به کنار، نامنتها و بی نهایت پیشکش. کاش لااقل آب این تنُگ را گاهی عوض می کردی. این آب مانده است و بو گرفته است. و تو می دانی آب هم که بماند می گندد. آب هم که بماند لجن می بندد. و حیف از این ماهی که در گل و لای بلولد و حیف از این قلب که در غلط بغلتد! . من ماهیم نهنگم عُمانم آرزوست "
یکبار فقط چشمان مرا به چشمهایش گره زد بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد او رفت ولی نه طبق قانون وداع یکبار فقط به شیشه ی پنجره زد "
در حضور خار ها هم میشود یک یاس بود / در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود میشود حتی برای دیدن پروانه ها / شیشه های مات یک متروکه را الماس بود کاش میشد ، حرفی از کاش میشد هم نبود / هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود "
خدایا ( )
دادن هایت
ندادن هایت
گرفتن هایت دادن هایت را نعمت
ندادن هایت را رحمت
گرفتن هایت را حکمت
عبور ( )
روزگاری من و تو ( )
هر که خوبی کرد زجرش میدهند هر که زشتی کرد اجرش میدهند باستان کاران تبانی کرده اند عشق را هم باستانی کرده اند هرچه انسانها طلایی تر شدند عشق ها هم مومیایی تر شدند اندک اندک عشق بازان کم شدن نسلی از بیگانگان آدم شدند
------------------------------------------
نخواهم کشت دل را ، از چه باید بگذرم از تو سراسر باده ی عشقم ، سراپا ساغرم از تو شهامت می کنم اما ، نه در ترکت عزیز دل نمی گردد دمی حتی ، جدایی باورم از تو منم از سر گذشته آب تر ، در غرق این اقرار به زخم عشق خون گشته تمام پیکرم از تو
---------------------------------------------------
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم آنقدرغرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
--------------------------------------
باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است باز ما و کشف خلوت کسی که عاشق است در سکوت چشم دوختن به جاده های دور باز انتظار عادت کسی که عاشق است دستهای التماس ما گشوده پس کجاست؟ دستهای با محبّت کسی که عاشق است باز هم سخن بگو سخن بگو شنیدنی ست از زبان تو حکایت کسی که عاشق است من اگر بخواهمت نخواهمت تو خوب باش مثل حسن بی نهایت کسی که عاشق است بغض های شب همیشه سهم نا امید هاست خنده های صبح قسمت کسی که عاشق است شاخه ها خدا کند به دست باد نشکند عشق یعنی استقامت کسی که عاشق است منتظر نایستید٬نوبت شما که نیست نوبت من است٬نوبت کسی که عاشق است "زیبا طاهریان"
--------------------------------------------------
من از تو دل نمیبرم اگرچه از تو دلخورم اگرچه گفته ای تو را به خاطرات بسپرم هنوز هم خیال کن کنار تونشسته ام منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام تو در سراب آینه شبانه خنده میکنی من شکست داده را خودت برنده میکنی نیامدیو سالها نظر به جاده دوخته ام بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوخته ام رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها صدا بزن مراشبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی من از تو دل نمیبرم اگرچه ازتو دلخورم اگرچه گفته ای تو را به خاطرات بسپرم محسن چاووشی
----------------------------------------
حدس می زنم شبی مرا جواب می کنی
و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی
من از کنار پنجره تورا نگاه می کنم
وتو مرا به نام دیگری خطاب می کنی
چه ساده در ازای یک نگاه پاک وماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای مراحساب می کنی
وکاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی
--------------------------------------------
ارام بودم . ساکت بودم . شاد بودم . تنها بودم . تو امدی . شاد بودی . شلوغ بودی .وسوسه بودی . تنها بودی . کنارم ماندی . جذاب شدی . غمگین شدی . مرا خواندی . عاشق شدی . مهربان شدی . دلسوز و پر هیجان و ارام در دلم جا گرفتی . غمگین شدم . حساس و مهربان . جرقه شدم . عاشق شدم . سنگدل شدی . بی احساس و بی تفاوت .................. تو رفتی . تنها شدم . غمگین و افسرده. بهت زده و گیج و با تمام وجود فریادت کردم . اما باز تو رفتی . محزون شدم دلگیر. افسرده و عصبی . تو را خواندم اما تو رفته بودی . فریادت کردم .نبودی . گریه کردم .....هیچ ..... متنفر شدم . از تو و از تمام احساسی که تو را میخواند منزجر . و تو همچنان نبودی . افسرده شدم . تنها شدم . غایب شدی . انتقام شدم .............. از ذهنم رفتی . ازاد شدم . از دلم رفتی . فریاد شدم . اما فریادی غمگین . شکست خوردی . پشیمان شدی . برگشتی . مرا خواندی . تنها بودم غمگین بودم افسرده بودم اما نخواندمت . برگشتی . گیج شدم . گیج گیج. میخواستم بروم . تو نخواستی . میخواستم بروم قلبم نخواست . میخواستم بروم فکرم نخواست .اما عقلم گفت برو داشتم میرفتم که تو گفتی نرو التماس شدی . سر تا پا خواهش . حسرت و درد . اما من رفتم رفتم ولی هزار بار ارزو کردم : که ای کاش هرگز نمی امدی و هرگز نمی امدم.
جوابي به شعر كوچه ( )
جوابي به شعر كوچه
شعر كوچه سروده « هما میرافشار »
(پاسخ شعر كوچه اثر فریدون مشیری)
دکلمه این شعر به همراه ترانهی زیبای ماتم عشق از افشین سپهر را ميتوانيد از اينجا گوش كنيد
اين هم شعر کوچه از « فریدون مشیری »
از اينجا هم ميتوانيد دكلمه زيباي اين شعر را با صدای استاد دانلود كنيد
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن
لحظهای چند بر این آب نظر کن
آب، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم:
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم
باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم، نرمیدم
رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
چند رباعی زیبا از خیام نیشابوری: ( )
سر دفتر عالم معانی عشق است
سر بیت قصیده جوانی عشق است
ای آنکه خبر نداری از عالم عشق
این نکته بدان که زندگانی عشق است
ای آنکه شب وروز خدا می طلبی من باده خورم ولیک مستی نکنم
کوری اگر از خویش جدا می طلبی الا به قدح د ر ا ز دستی نکنم
حق با تو به هرزمان عیان می گوید: دانی غرضم ز می پرستی چه بود؟
سرتا قدمت منم،که را می طلبی؟ تا من چو تو خویشتن پرستی نکنم
ای واعظ شهر ازتو پرکار تریم
با این همه مستی از توهشیارتریم
توخون کسان خوری وما خون رزان
انصا ف بده،کدام خون خوارتریم؟
شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی!
هر لحظه بدام دگری پا بستی!
گفت: شیخا، هرآنچه گویی هستم
آیا توچنان که مینمایی هستی؟؟
گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غره به آن مشو که من می نخورم
صد لقمه خوری که می غلام است آنرا
می خوردن و گرد نیکوان گردیدن سر مست به میخانه گذر کردم دوش
به زان که بزرق، زاهدی ورزیدن پیری دیدم مست وسبویی بردوش
گر عاشق ومست دوزخی خواهد بود گفتم که چرا نداری از یزدان شرم؟
پس روی بهشت کس نخواهد دیدن گفتا که کریم است خدای،باده بنوش
دوران جهان بی می وساقی هیچ است
بی زمزمه ساز عراقی هیچ است
هرچند دراحوال جهان می نگرم
حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است
آرزوها ( )
رفته بودم تا دلي افسون كنم وحشت شب را ز دل بيرون كنم رفته بودم در ديار و شهرعشق آسمان اين دلم مه گون كنم در گلستان صفا بخش وجود اين دل تفديده را گلگون كنم در زلالين چشمه هاى زندگى اين تن خشكيده را كارون كنم باسياهين چشم حورى مشربان اين دل غمديده را مفتون كنم رفته بودم زير چتر ماه عشق اخترى در آسمان افزون كنم رفته بودم ماه را از زير ابر بركشيده در سمايم زون كنم رفته بودم هم زمين وهم زمان با دل دل برده ام مجنون كنمرفته بودم تا دل درياى عشق با نواى جان ودل همگون كنم رفته بودم تا در أوج آسمان نغمه هاى ليليان برگون كنم رفته بودم لابلاى كوه ودشت با دلى خسته سخن مكنون كنم رفته بودم تا ازاين درد زمان صحبت دلخسته ازگردون كنم بر زنم آهى ز تنهايى دهر يا نيازى با دلي دلخون كنم بر بلنداى خش و خاشاك ها روح را با همدلى معجون كنم
ناهید نوری ( )
به نام خدایی که زن آفرید حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را مساوی تر از سهم من آفرید
نادر جدیدی ( )
بهنام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسنالخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیباییام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونهام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین!
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بیریا آفرید / جدا از حسادت و بیخشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تکدرخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مهجبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایشات / نشسته مداوم تو را در کمین!
..: آخرين ارسال ها :..
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by aliamini200.Blogfa.com This Template Designed By Ali Kouroshfar and 2Temp For Blogfa www.TakTemp.com - www.2Temp.com - www.Bia2funny.ir - www.iroom.ir